وقتی که دستای باد، قفس مرغ گرفتارو شکست

شوق پروازو نداشت



وقتی که چلچله ها خبر فصل بهارو می دادن

عشق آوازو نداشت



دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت

واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت



شوق پرواز توی ابرها سوی جنگل های دور

دیگه رفته از خیال اون پرنده ی صبور



اما لحظه ای رسید

لحظه ی پریدن و رها شدن میون بیم و امید



لحظه ای که پنجره بغض دیوارو شکست

نقش آسمون صبح میون چشهاش نشست



مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید

تو هوای تازه ی دشت به ستاره ها رسید



لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت

با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت

رفت.......




+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد 1392ساعت 08:54 توسط امیر نظرات (1)












 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ