گاهی عاشقانه ها هم آن قدر خالصند که به محض شنیدن در دل جا خوش می کنند.
کسی که این نوشته ها را زیسته، خود بی شک می داند.
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تور پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
(موسیقی از: شادمهر عقیلی)
(ترانه سرا: مونا برزویی)
حافظ بیا دوباره غزل کهنه رو برانداز
شعرم حدیث تکرار، تو بیا طرح دیگر انداز
بیا تا دوباره از چشمه ی غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه برکنیم از نو جامه ی تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
هنوزم گرمه نفس هام
هنوزم سرشارم از عشق
اما وقت خوندنم نیست
اما جای موندنم نیست
مُردم از این همه گفتن شعر سرد عاشقونه
من غلام اسمیَم که تا همیشه بی نشونه
بیا تا دوباره از چشمه ی غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه برکنیم از نو جامه ی تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
حافظ مددی کن که دمی مانده است و آهی
خاکم به زیر پا تا برسم با تو تا سُراهی
من یه رودم، یه رود به سد نشسته
تن پاک و خسته ام توی دست این صخره ها شکسته
من یه شعرم یه شعر بلند ِ پرواز
رها می شدم اگه گم نمی شدم توی شهر آواز
بیا تا دوباره از چشمه ی غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه برکنیم از نو جامه ی تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
(شعر: منصور تهرانی)
(آهنگساز: صادق نوجوکی)
(تنظیم: ناصر چشم آذر)
(خواننده: ستـــار)
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده ی گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد