من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر

این منم، این که گشوده ست به من تیغه ی خنجر


دشمنم نیست منم، آن که تبر می زند از خشم

تا که از ریشه بیفتم به یکی ضربه ی دیگر


این همان لحظه ی تلخ است که به صحرا بزند عقل

عشق چون جغد کشد پر سوی ویرانه ی باور


ناجوانمردترین همسفری ای من عاشق

هیچ راه سفری را نرساندی ام به آخر


هر مصیبت که شد آغاز تو مرا بردی از آن راه

تو به هر در زدی انگشت و گذشتم من از آن در


من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر

این منم این که گشوده ست به من تیغه ی خنجر


با تن خویش به هر زخم سپردی و گذشتی

خون من شعر شد و شعر چکید از دل دفتر


تو تن آلوده ی هر درد چه بی درد رهایی

من بی درد به درد تو فتاده ام به بستر


آه ای دشمن من، خسته از این جنگ و گریزم

هیچ شدم خسته شدم، از من ویران شده بگذر


من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر

این منم این که گشوده ست به من تیغه ی خنجر.



(این ترانه را با صدای زیبای ستــــار شنیده ایم.)



+ نوشته شده در جمعه 28 شهریور 1393ساعت 13:03 توسط امیر نظرات (4)












 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ