زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود

توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود


یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود


برج تنها سرپناه خستگی شد

مهربونیش مرهم شکستگی شد


اما این حادثه ی برج و کبوتر

قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد


اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی


باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید


عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود

بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید


ای پرنده ی من ای مسافر من

من همون پوسیده ی تنها نشینم


هجرت تو هر چی بود معراج تو بود

ولی من اسیر مرداب زمینم


آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی


راز پروازو فقط تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی.


این ترانه را با صدای ابی شنیده ایم!





+ نوشته شده در شنبه 21 تیر 1393ساعت 11:11 توسط امیر نظرات (2)












 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ