یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد


آب حیوان تیره گون شد خضر فرّخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد


کس نمی گوید که یاری داشت حقّ دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد


شهریاران بود و خاک مهربانان  این دیار

مهربانی کی آخر آمد شهر یاران را چه شد


لعلی از کان مروّت بر نیامد سال هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد


گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند

کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد


صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد


زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد


حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش

از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد.




+ نوشته شده در پنج‌شنبه 12 تیر 1393ساعت 12:59 توسط امیر نظرات (2)












 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ