حق با تو بود!

من ماهی بدی بودم....

که بر دروغ کرم های مصلوب قلاب های مشکوک

لب دادم!



که هرگز نتوانستم

پشت دندان های تیز کوسه های چشم تو

تخم بریزم!



که خزه ها را به جلبک های عزیز چشم تو بخشیدم

و تمام مادری دریا را

پشت ِ گوش ِ ماهی ها

انداختم....



من رنگ پولک های براقم را

در قصه های لیز ِ شاپری های مهربان

باختم!



و هوای تو در غریبه گی ِ آب شش هایم

روی شن های ساحل

ماسید...



حق با توست

من ماهی بدی هستم....

که بر چشم و دهان باز خود

روی ماهیتابه ی تفلون قرمز تو

و خرده های خشک نان

بر سفره ی نارنجی ات

هنوز مشکوکم!



(با کسب اجازه ی قبلی از شاعر این نوشته، سرکار خانم "الناز سرخانلو" مبادرت به انتشار این شعر نمودم.)

با تشکر از ایشان






+ نوشته شده در شنبه 17 خرداد 1393ساعت 12:10 توسط امیر نظرات (1)












 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ