چه گریزی ست ز من؟

چه شتابی ست به راه؟

به چه خواهی بردن

در شبی این همه تاریک پناه؟



مرمرین پله ی آن غرفه ی عاج!

ای دریغا که ز ما بس دور است

لحظه ها را دریاب

چشم فردا کور است



نه چراغی ست در آن پایان

هر چه از دور نمایانست

شاید آن نقطه ی نورانی

چشم گرگان بیابانست



می فرومانده به جام

سر به سجاده نهادن تا کی؟

او در این جاست نهان

می  درخشد در می



گر به هم آویزیم

ما دو سرگشته ی تنها، چون موج

به پناهی که تو می  جویی، خواهیم رسید

اندر آن لحظه ی جادویی اوج!



از کتاب عصیان

1336



+ نوشته شده در پنج‌شنبه 21 فروردین 1393ساعت 04:16 توسط امیر نظرات (1)












 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ