هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی

که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی


ملامت گو چو دریابد میان عاشق و معشوق

نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی


بیفشان زلف صوفی را به پابازی و رقص آور

که از هر رقعه ی دلقش هزاران بت بیفشانی


گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی


ملک در سجده ی آدم زمین بوس تو نیت کرد

که در حسن تو چیزی یافت بیش از طور انسانی


چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است

مباد این جمع را یارب غم از باد پریشانی


دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی


ملول از همرهان بودن طریق کاروانی نیست

بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی


خیال چنبر زلفش فریبت می دهد حافظ

نگر تا حلقه ی اقبال ناممکن نجنبانی.


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 1 اسفند 1392ساعت 03:27 توسط امیر نظرات (0)












 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ